
گفتارهاي ناعادلانه پندارهاي ناعادلانه
كم نيست
و يكي از ناعادلانه ها ، عبور از خود
عبور از خود يعني مرگ
خود را نديدن خود را حس نكردن
يعني مرگ
من مرده كنجكاوي هستم كه در پي خوشبختي زنده ها ميگردم
اين زنده هاي صد بار مرده
زنده ها اين مرا نبينند و نشناسند
ديوانه پنداشتن يعني نديدن
احمق ديدن يعني نديدن
بها چيست؟
بها را طلبه از چه ثروتمند كم خردي بايد؟
و آن
آن مجمع تكه دلانم كجاست؟
سرگشته عصيان پذير
سر در گم گمشده اي كه شايد نباشد
شايد در من است اين گمشده نفرين شده
تابوت سرد و سنگينش را در مخاط لطيف سينه ام
مدتهاست حس كرده ام
و فانوس چشمانم
نظاره گر شادي از خودشان بيخبران
و تو هم مثل من آيا
آيا دريافته اي كه اين استعداد ناب ، چگونه اسير اين ديو حباب منش ، در بند است؟
و تو هم مانند من نظاره ميكني كه چگونه
ديگران براي نثار گل در انتظار مراسم تدفينند؟
آه چه نفرت بار
نگاه زخمي و آلوده وحشي آنها را تحمل تا چه اندازه
آنها از پي الطاف لطف ميكنند
آنها از پي بدنت بوسه ميزنند
آنها از فرط گرسنگي عاشق ميشوند
و اين يعني نهايت پشيماني از ايجاد موجودي به نام
انسانك
This entry was posted on July 6, 2008 at 5:02 am and is filed under private . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed
You can leave a response, or trackback from your own site.
July 6, 2008 at 7:40 am
سلام.
خيلي غمناك نوشتي. اما يه جور حس خاص در من ايجاد كرد.
از اين بابت كه وبلاگ منو لينك كردي ممنونم. منم وبلاگ شما رو به زودي لينك مي كنم. اميدوارم كه مداوم و مستمر به نوشتن ادامه بديد.
شاد باشيد