مست و پاتيل

تلو تلو خورون اومد

خودشو انداخت رو كاناپه

سرشو داد بالا و يه اوف از ته دل كشيد

اينم ديگه تكراري شده

اينو اون ميگفت

حال و هواي مستيشو ميگفت

ديگه اون حال روزاي اولو بهش نميداد

هوا چرا اينقدر گرمه ، لعنتي

يه كتاب رو ميز افتاده بود

كتاب و نشناخت

اين ديگه چيه

يادم نمياد همچين كتابي خريده باشم

اون ورش كرد تا اسمشو ببينه

آهااا اينو اون روز خريدم جلوي سينما

چه شوري داشتم پيش خودم گفتم تا شب تمومش ميكنم

اما الان بعد از يه هفته اصلا از يادم رفته بود

حالم جا بياد تا ببينم چي ميگه

كتابو انداخت رو ميز و از جاش بلند شد رفت به سمت اتاق

هميشه براي كشيدن پيپ اونجا ميرفت

اما تا بلند شد كه بره تلفن زنگ زد ، رفت سراغش

بله

سلام كوچولو

سلام آرش تويي چطوري ميزوني؟

خوبم تو چطوري

منم خوبم ، چه خبر ، اينورا تو هر وقت شكم درد داري اينجا زنگ ميزني چيه باز؟ 

گمشو بابا، خر ، چند روزه پيدات نيست ، اصلا معلومه كدوم قبرستوني؟

چيه آدماي مهمونياي شبونتون ته كشيده؟ كار داشتم اين مدت سرم شلوغ بود

كارچي؟درس؟

 

نه بابا به كسي قولي داده بودم كه كاري براش انجام بدم درگير اون بودم

كه اينطور!ببينم تو حالت خوبه؟

آره

مطمئني؟

آره،چطور مگه

هيچي چي كار ميكردي؟

من قهوه ميخوردم

تلخ يا شيرين؟ 

فرقي ميكنه؟ شيرين

هي پسر واقع بين باش ، قهوه رو تلخ بخور

چرت نگو آرش حوصله ندارم ،تو را ستي اون روز رفتي .دا..؟

…  

 

 

3 Responses to “”

  1. سلام
    از آشنايي با شما خوشبختم.
    و لينكتون كردم.

  2. دستم بگير

    دستم بگیر
    مرا تا فراسوی آسمانها ببر
    آنجا كه فقط خدا باشد و تو باشی و من
    آنجا كه رنگ ها حقیقي اند
    آنجا كه عطر عشق را به راستي ميتوان حس كرد
    دیگر مرا ياراي سفر بي يار نیست
    روزهای بسیاری را بدون تو تحمل كردم
    و شبانگاهان زيادي را با يادت به سحر رساندم
    گاه ساعتها به دفترم، نوشته هايم و تصوير تو نگاه كرده ام
    و سپس فقط آهي سرد مرا دريافت
    پس از گذشت سالها بيا و ببين
    من هنوز با كوله بارم آماده سفرم
    و هنوز چشم به راهت هستم كه بيايي و مرا همراه باشي
    يادت هست
    آن خنده هاي معصومت و آن شيطنت هاي گه گاهت
    يادش بخير
    چه شبها كه با همكلامي مان گذشت
    چه شبها كه نشستيم .و نظارگر ماه شديم
    و چه روزها كه به اميد شب به پايان رسيد
    واي بر اين ايام بي همسفري
    دستم بگير
    هنوز گرماي دستانت را با گرماي جان خويش حفظ كرده ام
    هنوز هم قلبم مالامال عشق توست
    دستم بگير كه جز تو مرا محرمي نيست

    مرسی از حضور گرم و پر مهرت مهدی عزیز

Leave a Reply