
استاد ما
همان استاد دانشگاه، اطرافيان ما و كس و ناكس كه ميشناسيم و ميبينيم
ميدوني چيه
تو روح بزرگواري، نجيبي، با شكوهي، حيرت آوري، تو استادي اما شبيه يك حصار
شبيه يه حصار شدي براي ما
نميذاري نفس بكشيم استاد
روزگارمون رو بي حوصله ميگذرونيم بس كه تو هستي استاد
نه اينكه تقصير تو باشه
اما شبيه مجسمه خيلي بزرگ شدي وسط ميدون ما
داستانهاي پر از حس جنايي ما، پر از طرحهاي عجيب، وقتي پست مدرن ميشوند وقتي اسمشون ميشه داستانهاي هاي نفرت، پشت نابي ترانه هاي به اصطلاح عاشقانه تو گم ميشن در صورتي كه همه ميدونن نقش اول قاتل اون داستان خيلي به شما مياد استاد
استاد
ما وقت نداريم
بايد حرف و حديث خودمون رو بزنيم و پشت واژه هامون سنگر بگيريم بايد به نقد بكشيم گفتار و اعمالت رو
خود تو و اون گفتار به اصطلاح با ارزشت رو كه طلايه دارش شدي
بايد جريان اين سالهاي شصت و هفتاد و هشتاد از نو نوشته بشه
همه چيز عوض شده
ما نسل عجيبي هستيم
نسل ما نسل بازماندگان آزمايشات شيميايي امثال تو استاد
ما ناشناخته هستيم و به خودمون تعلق داريم
بايد حصارت شكسته بشه استاد
استاد باور كن كه ما مجبور نيستيم از كوچه رازقي هاي تو بگذريم
ما بايد تو شهر فلزي و دودزده خودمون انبار واژه بزنيم
اين حصاري كه تو برامون ساختي نگذاشته قد بكشيم و رشد كنيم استاد
ميگذاريم بگذري استاد
يا بهتر ميگم بگذار بگذريم استاد
اون شنونده با استعداد احمق تو شايد ما نيستيم استاد
حتما ما نيستيم استاد
تو بزرگوار نيستي استاد
This entry was posted on July 23, 2008 at 5:07 am and is filed under private . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed
You can leave a response, or trackback from your own site.
July 26, 2008 at 5:23 pm
سلام.
تفاوت گذشته و امروز و حتي امروز با فردا خيلي زياده. يه لحظه از توي نوشته ي اين پستت عصبيت رو حس كردم!
اميدوارم تمام مسائلي كه باعث رنجش خاطر شما و ديگران هست برطرف بشه.
شاد باشي
August 5, 2008 at 2:48 pm
در پشت هيچ در بسته اي ننشينيد تا روزي باز شود . راه کار ديگري جستجو کنيد و اگر نيافتيد همان در را بشکنيد . اُرد بزرگ
August 31, 2008 at 4:15 am
CHERA UP NEMIKONI?