Archive for August, 2008
Posted in private on August 31, 2008 by pollaris

چند كلوم حرف حساب ميشه باهات زد؟
درد تنهاييو درمونش ديدار نيست، بفهم
شايد اگه يه كم سيگارت ديرتر تموم بشه
لذتبخش تر باشه تا اينكه يكيو ببيني
از اينا كه بگذريم
عالم مزخرفيه
اينا چي ميفهمن مثلا مه يعني چي
چي ميفهمن رفتن تو مه يعني چي
بري تو مه ميگن طرف گم شد
هه هه
اين جمله رو ببين
نوازش دستانش چنان مستم می کرد
که دیگر هیچ چیز را به خاطر نمي آوردم
اينو الان از همين دورو برا شنيدم
واي كه چقدر حباب
واي كه چقدر تا چشمه رفتن و تشنه برگشتن
بعضي وقتا دوست داشتم جاي اون نطفه اي بودم
كه هرگز نيومد به اين دنيا و اين حرفارو نشنيد
ببين من چي ميگم
من ميگم
چه فرقي دارد برايت
كه بوي باران در آغوشت باشد
يا يك مرد هرزه بلند قد
چه فرقي دارد برايت كه باران چه گفته يا شنيده
مهم اينست كه چه پوشيده و معيار زر و زيورش چه مقدار
ميداني
نگاه بي شرمانه شاعرانه ات
بسيار نفرت انگيز است
تو لباس شعر داري و درونت پر از بي شعري
خسته از تو و دنيايي كه تو در آن هستي
و امثال تويي كه احساس خوبي دارند چون تو
از تعريف بيهوده تو از من گريزانم
نمي خواهم جزء معيارهاي خوب يا بد تو باشم
من تنها ميخواهم سكوت باشم
سكوتي آكنده از بي انتخابي
نه انتخاب تو نه غير تو
تو همه را در شعله هاي سرخ و زيبايت سوزاندي
و خاكستر باورهاي كهنه ام را به خاك سپردي
باور كن
با نگاه تو نميتوان عكس خدا را كشيد
باور كن
با احساس تو نميتوان بال زدن پروانه را تجسم كرد
توئي كه موجب سنگ قبر براي ملاقات من و عشق
و
درون حبابي كه هر لحظه شايد نماند و برود تو را ميبينم
تو چقدر زيبا و دروغي
4 Comments »