مردي در
کليساي سان مارکو ونيز
ميلادي 1754
يا عيسي مسيح
به راستي
چه دلرباست تنهايي
و چه دلرباتر وقتي كه تنهاييت
آغاز ديداري غريب باشد
صدايم را ميشنوي
آيا گريزي هست به جايي
من شكسته ام
اينجا عالم ستايش ديوانگيست
مرا وارهان از اين مكر
مرا آزاد كن از اين حصار و يند
فرياد كه اين مکر سرخ چه زيبا بود
و هست
مكري كه با حيله اش
هر انسان واقعي را عاشق
عبارتي به اسم مرگ ميكند
تا كه شايد بشود مدتي در كنارش زيست
در كنار باور
در كنار حقيقت ابدي
گوش كن
پيامبر
گوش كن
بنواز حرفهايم را
بنواز با ساز درونم
و نتهاي انديشه ام
و صداي بودنم
را نثار كساني كن
كه هنوز در ابهامند
كه ماندن يا رفتن
كه اين قشنگتر
يا آن زيباتر
اما من ميدانم
ميدانم آن چيز را كه تو ميداني
و من بايد ميدانستم
بگذار بشنوند حقيقت را
و بگذار تا زنده شوم
با آهنگ زاييده اش
تا كه شايد ديگران ناظر اين تولد باشند
و اي كاش همه بدانند
كه من هرچه دارم از آن دارم
و همچنين از دروني كه
ساليان سال لال زمانه بوده است
و جسمم خودسرانه
به جاي او سخن ميگفت
و همين درون ميگويد
كه چه دلرباست تنهايي
كه در پسش ديگر سخن نميگويي
واجازه ميدهي كه همه در مورد
تو لب به سخن باز كنند
و تو را در حال رقص تانگو
با آنچه كه هستي نطاره كنند
و تو تنها ميشنوي
وفقط ميشنوي
وآرام از نظرها محو ميشوي
و محو
يا مرد خدا
چه دلرباست تنهايي
This entry was posted on April 21, 2009 at 5:28 am and is filed under private . You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed
You can leave a response, or trackback from your own site.
April 21, 2009 at 6:06 am
سلام
“چه زيباست تنهايي”
زيبا بود…ممنون
April 21, 2009 at 12:44 pm
زيبا بود و لطيف – ممنون
April 21, 2009 at 5:10 pm
چقدر تنهایی زیباست
April 22, 2009 at 3:43 pm
تنهايي…
يه واژه اي كه واسه بعضيها حس كردنش شيرينه و واسه بعضي شايد تلخ…
ولي به نظر اون بعضيها كه خودمم جزو اونان خيلي وقتا واسه روح آدما لازمه…
April 24, 2009 at 11:36 am
آه، افسوس، در مسیر زندگی تنها یک رفیق راه خواهی یافت… تنهایی
April 25, 2009 at 6:27 am
تنهایی خیلی قشنگه ولی گاهی وقتها آدمو از خود بی خود می کنه تازه دلیل تنها بودن از خود تنها بودن مهمتره ، کاش خودت دلت بخواد که تنها بشی نه اینکه بعضی ها با رفتنشون باعث بشن که تنها بشی…. دوست داشتین به ما هم سری بزنین
April 25, 2009 at 2:40 pm
عشق، به امپراتورانِ عرصهي بخشش تعلق دارد
نه گدايانِ ويرانههاي توقع و انتظار
May 4, 2009 at 11:14 am
سلام.
راستش تنهايي در اين حس و حالت آره خيلي قشنگه چون معناي حقيقيش تنها بودن نيست!
حس زيبايي كه همه دوستش دارن
May 6, 2009 at 4:55 am
ارادتمندم دوست عزیزم….
May 8, 2009 at 8:08 pm
بودن یا نبودن مسئله این است
May 16, 2009 at 6:48 am
تنهایی رو دوست دارم بعضی وقتا روحم رو صیقل میده اما اگر به یه دیدار غریبی برسه بیگمان مرا به تعالی میکشون
May 21, 2009 at 7:22 pm
عشق یعنی این ببینید
June 9, 2009 at 5:33 am
هر نتي که از عشق بگويد…
سایه یک ساله شد
June 16, 2009 at 2:14 pm
این روزها برای همه چیز تردید دارم…